تغيير

اردوی یزد. ورودی های ۸۶. همین چند هفته پیش. بعد از جلسه معارفه شان٬ رضا می گوید: «چقدر عوض شدی...» می پرسم: «خوب٬ آدم ها عوض می شوند. من چطور عوض شده ام؟» جوابی ندارد.

کمی بعدترش میرحسینی می گوید: «چرا این طوری شدی تو لامصب؟! همه بچه ها می گن هادی قبلا این طوری نبود.» اما او هم حداکثر چیزی که می گوید این است که «تیریپت جدی شده»

خودم هم حس می کنم خیلی عوض شده ام. در هر تغییری٬ آدم امیدوار است که خوب تر شده باشد. من هم...

------------------------------------------------------------------------

پ.ن: خدا را شکر. فقط همین. با غلظت زیاد.

/ 7 نظر / 13 بازدید
مرتضی

اتفاقا منم مدتیه که همین فکر رو دارم میکنم! فقط یک مقدار قدیمی تر از این بچه ها!

پسر خوب

اين حالت طبيعيه. و به نظر من خوب. البته بهترش اينه که بتونی flexible باشی و وقتی به فضای بر و بچ ميری مثل قبلاْ بشی. ولی زياد هم ساده نيست. ولی کلاْ معتقدم بهتر شدی. باز هم بهتر می شی.

ميرس

آدم که عوض شه از ديد بعضيا بهتر می شه و از ديد بعضيا بدتر . فرقش تو کم و زيادشه. موفق باشی

هیوا

آدما دوس ندارن اطرافیانشون تغییر کنن چون عادت کردن که تو همونی باشی که اونا انتظار دارن چون از تغییر می ترسن یا از اینکه نمیتونن حدس بزنن چی میشه احساس خوبی ندارن! اما تغییر خیلی خوبه مخصوصا اگه خوب باشه! خوشحالم که اونقدر عوض شدم که هم خودمم هم به خودم افتخار می کنم.

ولی دقیقا همین جاس که دوباره اشتباه چندباره رو تکرار می کنم. همین جاس که میگم نباید افتخار کنم! خودمو نقد می کنم بدون اینکه اعتماد به نفسمو از دست بدم! و آدما رو می پذیرم همونجوری که هستن شما هم معلومه خیلی عوض شدی و نمیشدی عجیب بود...