چهار از ده

برای هر کارش دلیلی هست.حتما...

داشتم فکر می کردم که خاکریز چه کارکرد جالبی دارد. آدم می تواند خودش را پشت آن قایم کند٬ که در معرض حمله قرار نگیرد. و به این فکر می کردم که گاهی از چیزهای کوچک٬ برای خودمان خاک ریزی می سازیم٬ که از چیزهای مهم و بزرگی فرار کنیم.

مثالش می شود دلایلی که من برای راضی کردن خودم می آورم٬ وقتی که به این فکر می کنم که چرا مثلا اسلام را به مسیحیت ترجیح می دهم. می گویم:این کارهایی که این ها می کنند مثل غسل تعمید و عشای ربانی و شعر خواندن در کلیسا و ...به نظرم چیزهای به درد بخوری نیست. حداکثر انسان قرون وسطی ای را راضی می کند. در حالی که به نظرم٬ تفکر صحیح در این باره٬ این گونه است که بدانیم نظر مسیحیت (یا هر مسلک مورد تحقیق دیگری) در مورد انسان چیست. در مورد هدف او. در مورد زندگی و هدف آن. در مورد خدا و نقش آن در زندگی و مهم تر از همه:رابطه ی انسان با خدا. این که مثلا یهودی ها چه کارهایی می کنند و چه لباس هایی می پوشند و ...همه در مرحله ی بعدی است. شاید حتی بتوان اول به اصل مذهب (مثلا) کاتولیک ایمان آورد٬ بعد به سؤالات بزرگ دیگر مثل اعتقاد به تثلیث و نهاد کلیسا و ... پرداخت.

امروز عزیزی نکته ی زیبایی از روند نزول قرآن برایم گفت که آیاتی که در ابتدا بر پیامبر نازل می شد٬ بیشتر مضمون هایی از اعتقاد به خدا و دین و دنیای پس از مرگ و ... دارند و آیاتی که از احکام اسلام صحبت می کنند٬ بیشتر در سال های بعد تر بعثت نازل شده اند.

-----------------------------------------------------------------------------------------

و برخی شان رو به برخی کنند [و] از هم پرسند٬

گويند:«ما پيشتر در ميان خانواده خود بيمناك بوديم.

پس خدا بر ما منت نهاد و ما را از عذاب گرم [مرگبار] حفظ كرد.

ما از ديرباز او را مى‏خوانديم كه او همان نيكوكار مهربان است.»

پس اندرز ده كه تو به لطف پروردگارت نه كاهنى و نه ديوانه.

يا مى‏گويند:«شاعرى است كه انتظار مرگش را مى‏بريم [و چشم به راه بد زمانه بر اوييم].»

بگو :«منتظر باشيد كه من [نيز] با شما از منتظرانم.»

آيا پندارهايشان آنان را به اين [موضعگيرى] وا مى‏دارد؟ يا [نه٬] آنها مردمى سركشند؟

يا مى‏گويند:« آن را بربافته.» [نه٬] بلكه باور ندارند.

پس اگر راست مى‏گويند سخنى مثل آن بياورند.

آيا از هيچ خلق شده‏اند ؟يا آنكه خودشان خالق [خود] هستند؟

آيا آسمانها و زمين را [آنان] خلق كرده‏اند؟ [نه٬] بلكه يقين ندارند.

آيا ذخاير پروردگار تو پيش آنهاست؟‏يا ايشان تسلط [تام] دارند؟

آيا نردبانى دارند كه بر آن [بر شوند و] بشنوند ؟پس بايد شنونده آنان برهانى آشكار بياورد.

آيا خدا را دختران است و شما را پسران؟

آيا از آنها مزدى مطالبه مى‏كنى و آنان از [تعهد اداى] تاوان گرانبارند؟

آيا [علم] غيب پيش آنهاست و آنها مى‏نويسند؟

يا مى‏خواهند نيرنگى بزنند؟ و [لى] آنان كه كافر شده‏اند٬ خود دچار نيرنگ شده‏اند.

آيا ايشان را جز خدا معبودى است؟ منزه است‏خدا از آنچه [با او] شريك مى‏گردانند.

[آیات ۲۵ تا ۴۳ سوره ی طور]

/ 6 نظر / 3 بازدید
آفتاب

تو نمی تونی اصل رو از فرعياتش جدا کنی. هر جا اصولی رو بپذيری مجبوری وارد بحث در مورد فرعياتش بشی. مثلا نظر اسلام در مورد انسان باعث ميشه تو خيلی چيزا رو قبول کنی که شايد به نظرت جزو اصول نباشه ولی تفاوت های اساسی ايجاد ميکنه.

حسین

این روال خوبی است. اول باید راجع به اصل به جمع بندی رسید، بعد هم فرع را به دقت کند و کاو کرد. پرداختن به فرع قبل از قبول یا رد اصل، جلوی تفکر و تعمق رو می گیره.

لوبياچيتی

هر کس بايد فرعيات و به اندازه ای که مسووليت داره بدونه در غير اين صورت فرعيات هيج اهميتی ندارن مهم اصله

حسین

Hint1: اصل را خدا آورده، ولی در فرع بنده خدا در طول تاریخ تا دلت بخواد فضولی کرده و تغییر داده. وقتی عمیقا اصل رو درک کردی، کم کم درک محل فضولی بنده ساده و ساده تر میشه. Hint2: فکر میکنم توضیح المسائل ،به نوعی، یکی از اون محل هاست.

سنجد

سلامت باد ! اينجا را می خوانم نظر هم دارم ! اما نمی دهم ! چون در اين مقال نمی گنجد ! محفلی می طلبد ! که بلاگستان نمی داند ! حرفها که اينقدر عميق می شوند ديگر از بلاگ بايد پوست بياندازند ! حرفهای زيادی دارم که اينجا نمی گنجد ! اما اينجا را می خوانم ! خوب و با دقت ! يا حق!

خودم

به داداش حسين:آق داداشی!ظريف می گويی عزيز.حرف هايم به نوشتن نمی آمدند که شما خوب گفتی شان...