اسیر

من نمی دانم که این درست است یا نه. انسانی هست یا نه. با آزادی اندیشه و انتخاب و ... هم خوانی دارد یا نه. یا این که اصلا باید باشد یا نباشد. واقعیتی است که می بینم و می دانم.

زن ایرانی اسیر است. نه٬ نه. اشتباه نکنید. منظورم اسیر ظلم و جور مرد و ... و این حرف هایی که نزدیکی های ۸ مارس شدت می گیرد نیست. زن ایرانی اسیر عشقش است. عشقی که سهمی از آن را نصیب فرزندانش می کند و سهمی دیگر هم (که شاید گاهی قابل قیاس با اولی نباشد) را نثار همسرش.

شاید به کار بردن کلمه ی اسیر٬ بار منفی به قضیه بدهد٬ اما واژه ی بهتری پیدا نکردم. آخر وقتی کسی اسیر چیزی یا کسی است٬ این که چه کند و چه تصمیم بگیرد و حتی این که چه دوست داشته باشد را آن چیز یا آن کس تعیین می کند.

و زن ایرانی اگر  خودش و بچه  و شوهرش روی هم سه لقمه برای خوردن داشته باشند٬ لقمه ی اول را به بچه اش می دهد و دومی را به شوهرش. خودش؟؟ همیشه نگران همه هست به جز خودش...

گفتم. نمی دانم که این خوب است یا بد. شاید بتوان دوست داشتن و فداکاری آن هم بدون هرگونه توقع را قابل توجیه و پذیرش دانست٬ اما این که به خاطر آن خودت را فراموش کنی...

فرض کن دانشجوی سال آخر دکتری هستی و ترم هم دارد تمام می شود. تازه٬ مجرد هم نیستی که زیر پر وبال پدر و مادرت باشی. مادر سه بچه هستی و شوهرت یکی از این همه مریض روانی است که دور و برمان هست. از آن ها که فکر می کنند همه مریضند الا خودشان. وبعد در فرجه ی قبل از پایان ترم ها٬ روزی می روی دانشگاه و می بینی که با درخواست مرخصی ات برای آن ترم موافقت شده است. پی گیری که می کنی٬ می بینی شوهر مریضت٬ که اتفاقا از اساتید برجسته ی همان جاست (بگذریم که با چه دوز وکلکی) از طرفت درخواست مرخصی کرده است.

شاید انتخاب اول من و تو که (احتمالا) مادر نیستیم٬ در چنین شرایطی این باشد که داد و بی داد راه بیندازیم و حق و حقوقمان را طلب کنیم و دعوا و طلاق و ... اما...

اما زن ایرانی اسیر عشقش است. گور بابای مدرک دکتری. می نشیند به پای بچه ها و شوهرش. آخر نمی خواهد آرامش بچه ها به هم بخورد. شوهرش هم «هر چه باشد ۱۸ سال است که شوهرش است و دوستش دارد و ...»

نمی فهمم. اصلا...

------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن۱:پرسیدم:«چرا آخه؟؟» نگاهش خیره شد و جواب داد:‌«چه می دونم به خدا...» اما می دانست.

پ.ن۲: سووشون را بخوانید. حتما...

پ.ن۳: لطفا برای من استثنا رو نکنید که «هستند زنان و مادرانی که هم در کارشان موفق اند وهم همسر و مادر خوبی هستند...» که خودم بزرگ ترین این استثتناها را سراغ دارم. اما او هم اسیر است. فقط شانس آورده که اسیر خوب کسانی شده است...

/ 39 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

در پاسخ به کامنت آخری که گذاشتی: مگه من در کامنتم ننوشتم: "صرف نظر از این که نمی دانم این آذین کیست" ؟؟؟؟؟ مسلما از این جمله منظورم این بود که اصلا کاری به این ندارم که می شناسمت و آذین را (احتمالا) نمی شناسم... من بدون در نظر گرفتن نویسنده ی کامنت نظرم را بیان کردم. همین. در مورد سوالت هم باید بگویم که بحث مفصلی می طلبد که مدت هاست می خواهم در وبلاگم پست بسیار مفصلی (!) در مورد آن بنویسم (مسلما درباره ی شخص خاصی نیست. مربوط به همان جریانی است که از دوم خرداد چند سال پیش راه افتاد...)

شما این بحثو مطرح می کنی اما از نظر خیلی هایی که ادعای با سوادی و با شعوری می کنن وظیفه زن اینه که خودشو فدا کنه . در صورتی که از احساست اون سواستفاده می کنن. البته خیلی از زن ها حاضرن فدای بچه ها و همسرشون بشن چون عشق ورزیدن توی وجود زنه . اما این واقعا نامردیه که شخصیت و علایق و نیازهای اون نادیده گرفته بشه . هميشه اونی فدا می شه که قدر چيزای با ارزشو بيشتر ميدونه شايد تفاوت اينجاس که چنین مردی فقط خودشو ميبينه و در حالی که زن نمی تونه به بچه هاش فکر نکنه. این مرد کار و پیشرفت زنش رو دلیل هر بد بیاری می بینه و فکر می کنه زن برای این خلق شده که فقط برای مرد و مطابق میل اوون زندگی کنه البته اين نکته رو هم نبايد فراموش کرد که مرد و زن هر دو برای هم خلق شدن و بايد برای خانواده تلاش و فداکاری کنند اما اگر به يک گل بی توجهی بشه يا خشک می شه يا ... مشکل اينجاس که نه زنها نه مرد ها از حقوق خودشون و دیگری آگاهی ندارند گرچه توی زندگی خیلی هم نمیشه به قانون متوصل شد و به زور از کسی احترام و توجه طلب کرد حتی اگه حق باشه. شاید این مثال شما نمونه خیلی کوچیکه! گرچه بزرگ یاکوچک فرقی هم نداره راستی وبلاگ خوشرنگی شده

فاطمه

با اين موافقم که خيلی از فداکاری های زنها توی زندگی رو نميشه با هيچ چيز ديگه ای به جز عشق توجيه کرد.ولی اگه واقع بينانه تر به قضيه نگاه کنيم می بینیم که زن ایرانی اسیر خودخواهی های مردانه ای است که در جامعه ی ما بیداد میکنه.اسیر رسوم غلط وهنجارهای دست وپا گیری که اون رو وادار به گذشتن از حقوق طبیعیش مثل تحصیل.حضور فعال در اجتماع ویا تفریح و... می کنه. واگر زنی برای رسیدن به حقوقش تلاش کنه از ديد خيلی از مردم (حتی با کمال تاسف خیلی از زنها)انگار گناه بزرگ ونابخشودنی ای مرتکب شده.به نظر من القای اين حرف به زنها که شما ها خواسته يا ناخواسته اسير عشقيد حق 'بودن'رو از اونا ميگيره. ديگران قرعه ی قسمت همه بر عيش زدند دل غمديده ی ما بود که هم بر غم زد

خودم

با حرف دوستانی که می گويند زن اسير باورهای غلط و خودخواهی های مردانه است تا حد خوبی موافقم. اما اين خود بحث جدا می طلبد که اگر دست داد به آن خواهم پرداخت. بحثم بيشتر سر اين است که زن می تواند هم به شوهر و بچه اش عشق بورزد و احساسات به قول دوستان ذاتی و طبيعی و قابل تحسينش را داشته باشد٬ و هم اگر بتواند مرز درستی بين دوست داشتن خود و دوست داشتن غير قائل شود٬ به مهارت ها و علايق فردی و حتی فعاليت و وظايف اجتماعی اش برسد. به هیوا: احساسم اين است که آن ديدهايی که می گویی نسبت به زن وجود دارد٬ حداقل بين قشر تحصيل کرده ی جامعه رو به اصلاح است(گفتم احساسم اين است!) اما اين که خود زن ها و مادران نسل بعد چقدر خودشان را باور دارند؟...نمی دانم. بابت رنگ هم ممنون. البته چون خودم زياد می بينمش به زودی خسته ام خواهم کرد!!

محمد ط

توی يه خانواده و جامعه ی ايده آل فداکاری پدر و مادر بايد برابر باشه؟ به نظر من اين قصه با هزينه ی مالی که دو شريک برای کارشون می کنن فرق داره. اون جوری اگه قراره سهم برابری ببرن عادلانه ش اينه که هزينه ی برابری بکنن. اما وقتی اسمش می شه فداکاری قصه فرق می کنه. اون موقع اگه داوطلبی هم برای رو مين رفتن باشه تو اون رو کنار می زنی تا خودت بری. به نظر من این بحث هایی که اینجا شده یه چیزی کم داره. تا جايی که من برداشت کردم هيچ کدوم از کسايی که کامنت گذاشتن حتی اگه زن بودن مادر نبودن. قشنگ نقل کردی: :« اگر اين زن ها نبودند و محض خاطر آن ها نبود پسرها چه زود می توانستند مرد بشوند...زن ها می ترسند و ما مردها را هم می ترسانند.» زری می گويد:« بله عزيزم٬ به عقيده ی تو و پدرت و استادت من ترسو هستم٬ بی عرضه هستم٬ نرم هستم. من همه اش می ترسم بلايی سر يکی از شماها بيايد...طاقتش را ندارم. اما من هم....دختر که بودم٬ من هم برای خودم شجاعت داشتم.» البته اين که مادر چرا اين کارها رو می کنه يه چيزه و اينکه در مقابل اون بايد چی کار کرد يه چيز ديگه

هيوا

اينکه فاطمه ميگه درست و قبول دارم به هر حال علاوه بر خودخواهی های مردانه نادرست باور غلط خود زنها هم باعث می شه اما منظور من اين نبود که عشق زن مانع اين باشه که خودشو فراموش کنه یا نقش اون به عنوان یه همسر یا مادر جلو فعالیتهای دیگه اون رو بگیره اتفاقا یه خانواده خوب می تونه بهترین پشتوانه برای اون باشه اشتباه نشه ما میبینیم که امروزه رفتارها و ایده ها داره اصلاح می شه و جوان امروز متفکرتر از ديروزه و حق با شماس بايد زنها هم خودشون رو باور داشته باشند که منم احساسم اين است که ایشالا دارن پیشنهاد:اگه خواستين تغييری تو وبلاگ بدين بد نيست توی پستها فاصله نوشته ها رو از کناره بيشتر کنين تا مرتب تر بشن و از طرح و نقش های سنتی مناسب برای رنگ صفحه سفید استفاده کنید تا به مهرشم بیاد نمیدونم فک کردم خوبشه

هيوا

راسی چه بحث داغيه ادم نمی تونه نظرشو تو يه کامنت سخته همه جانبه نگا کنی و فقط ميشه نظر کلی داد

الهام

زن ايرانی به طلاق فکر نمی کند چون ياد گرفته که فکر نکند. چون می ترسد، نه اين که از روی آگاهی تصميم بگيرد به خاطر بچه ها بماند. می ترسد اوضاعش از اينی که هست بدتر شود.

پویا

هادی جان با حرفات با اصلاحاتی که رستاخیز بهش اعمال کرد موافقم...میدونی وقتی پدیده ای در عرف قرار گرفت نقدش سخت میشه