رفیق قدیمی

من رفیقی دارم که عاشقانه دوستم می دارد. و هر گاه دلم از غم زمانه می گیرد٬ سرم را روی شانه هایش می گذارم و اشک می ریزم. آن قدر که احساس کنم سبک شده ام. آن قدر با مرام است که  همه ی بدی هایم را نادیده می گیرد و حتی ذره ای هم از عشقش کم نمی شود. همیشه می بینمش و تا کنون نتوانسته ام او را ببینم. نه از بی طاقتی و بی مرامی ام می رنجد و ترکم می کند٬ نه از این که گاهی به صراحت رو در رویش می ایستم و هر چه بد و بیراه است نثارش می کنم. فقط نگاهم می کند٬ لبخند می زند و نوازشم می کند...

------------------------------------------------------------------------------

پ.ن:

۱-کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را...

۲-دو نداری به جبروتت قسم...

۳-گر تو برانی به که روی آوریم؟

/ 5 نظر / 4 بازدید
کامران

یکی از این دوستا برای یک زندگی ایده آل بسه.... اگر منظورت دوست مادی بوده باشه...

مرتضی

به کامران: کامران!‌ اين چه کامنتيه؟! تو که خنگ نبودی!!

ابراهیم

سلام هادی. این قافله عمر عجب می گذرد! به همه خانواده سلام برسون، مخصوصا به آقا داماد! ارادتمند ابراهیم

هديه

طرف کيه؟

هيوا

من هم رفیقی دارم که دوستم دارد و عاشقانه دوستش دارم هميشه دوست دارم توی بغلش گريه کنم از اينکه اين قدر ازش دورم و می ترسم که هر لحظه دور تر بشم کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را