خاطرات

وقتی داری با مسأله اي دست و پنجه نرم مي کني، به ابعاد مختلفي از آن فکر مي کني و براي هر کدام راهي مي انديشي و تصميمي مي گيري. مثل اين مي ماند که موتور ماشين را براي تعمير پايين مي آورند و سر فرصت زير و بن اش را وارسي مي کنند. مشکل اين جاست که آن موقع فکر مي کني اين تسلط و اشراف نسبي که به اين موضوع داري، دائمي است. يعني يک بار تجربه کردن آن کافي است( البته گاهي هم هست). اما...

اما آدمي زاد فراموش کار است(گر چه توانايي  فراموش کردن گاهي مفيد و حتي لازم است). حتي کاملا ممکن است راه حل مسأله اي را که خودش حل کرده، فراموش کند. اين جاست که پديده هايي مثل دفتر خاطرات يا آرشيو وبلاگ به کار مي آيند. يعني وقتي مرورش مي کني، مي بيني که دقيقا با چه مسأله اي رو به رو بوده اي و چه فرايندي را براي از پيش رو برداشتن آن انتخاب کرده اي. و يادت مي آيد سختي هايي که در حین درگیری با مسأله متحمل شده اي و آن جاهايي را که قدمت را اشتباه برداشته اي(يا برعکس). و شايد اين گونه سعي کني، خاطرات چند ماه يا چند سال آينده ات را کم اشتباه تر کني.

-----------------------------------------------------------------------------------

پ.ن۱: البته خواندن خاطرات (یا آرشیو وبلاگ) آفات غیر قابل انکاری هم می تواند داشته باشد.مثل این که خاطراتی را زنده کنی که نباید. یا این که آن قدر اشتباهات گذشته را بزرگ ببینی که ترس از اشتباه٬ جسارت خطر کردنت را نابود کند. و این آفات خود بسیار جای بحث دارند.

پ.ن۲: این ها را در پی خواندن آرشیو وبلاگم نوشتم. و به این فکر افتادم که ثبت خاطرات اگر به روزمره نویسی صرف تبدیل نشود٬ حرکت جالبی است.

پ.ن۳: روزی که دفتر خاطراتم را بخوانم و از عملکرد خودم کاملا راضی باشم٬ همان روزی است که احساس می کنم دیگر در این دنیا کاری ندارم.

/ 3 نظر / 8 بازدید
میرس

از خواندن دفتر خاطرات دیگران نه خودم آن هم فقط دزدکی لذت می برم.

شهاب

وااااااااااای چه کردی با من در اين پست بابا هادي!. کاملا موافقم،‌ کاملا.. و با آن جمله آخرت نیز از همه بیشتر موافقم.( میدانی احتمالا هیچ گاه چنین چیزی پیش نمی آید!.)

کامران

هيچ موقع جرات نداشتم خاطراتمو مرور کنم...يه زندگی ساسر اشتباه با کلی تجربه...البته لازم به ذکره که الان چند ماهيه که حداقل از خاطراتم کمتر وحشت دارم...