رفیق قدیمی

من رفیقی دارم که عاشقانه دوستم می دارد. و هر گاه دلم از غم زمانه می گیرد٬ سرم را روی شانه هایش می گذارم و اشک می ریزم. آن قدر که احساس کنم سبک شده ام. آن قدر با مرام است که  همه ی بدی هایم را نادیده می گیرد و حتی ذره ای هم از عشقش کم نمی شود. همیشه می بینمش و تا کنون نتوانسته ام او را ببینم. نه از بی طاقتی و بی مرامی ام می رنجد و ترکم می کند٬ نه از این که گاهی به صراحت رو در رویش می ایستم و هر چه بد و بیراه است نثارش می کنم. فقط نگاهم می کند٬ لبخند می زند و نوازشم می کند...

------------------------------------------------------------------------------

پ.ن:

۱-کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را...

۲-دو نداری به جبروتت قسم...

۳-گر تو برانی به که روی آوریم؟

  
نویسنده : هادی ; ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٤
تگ ها :