هوا بوی پاييز می دهد...

هوا بوي پاييز مي دهد.خيلي…نمي دانم آدم نوستالژيکي هستم يا نه،اما هواي امروز مرا بد جوري ياد بچگي هايم مي اندازد.ياد کوچه مدرسه.یاد معلم کلاس اول.(چه خوبه که واسه خودم می نویسم،آخه دیگه نباید مدام مواظب باشم که نوشته هام حالت شخصی پیدا نکنه.)یاد صورت های گل انداخته و موهای به هم ریخته ی بچه ها،بعد از زنگ تفریح های دوره دبستان…وخیلی خاطرات دیگر از دوران مدرسه.

اما همیشه قبل از شروع سال تحصیلی یک احساس غریب دارم.نمی دانم از نوع غم است یا شادی؟دوستش دارم یا نه؟احساسی است که خودم هم کمتر می فهممش.

احساس غریبی است وقتی می بینی کلی بچه مدرسه ای کوله هایشان را انداخته اند و همه می خواهند مسیری را بروند که تو چند سال است که به انتهای آن رسیده ای.مثل وقتی که زود تر از یک عده به قله رسیده ای و داری به آن ها نگاه می کنی.

می دانی…بدترین حس اینه که احساس کنی این ها در بهترین حالت به جایی می رسند که تو الان رسیده ای…

 

  
نویسنده : هادی ; ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱
تگ ها :