خداحافظ رسانا...

حس جالبی است وقتی دیگر مسئول نیستی و می خواهی از رسانا بگویی. رسانایی که یک سال ( دقیقش می شود یک سال و یک ماه و سه روز) مسئولش بوده ای٬ برایش دویده ای٬ دعوا کرده ای٬ نقش بازی کرده ای٬ سر آدم ها داد زده ای٬ با دوستان نزدیکت جر و بحث کرده ای٬ از درس و زندگی ات برایش خرج کرده ای٬ از خوابت٬ از روحت و...

نمی خواهم از سختی ها و تنهایی ها و مصیبت هایم در رسانا بگویم. از کارهای دوست نداشتنی که به خاطر خراب نشدن وجهه ی رسانا پیش فوق برنامه و دکتر فلانی و ... مجبور بودم انجام بدهم٬ در حالی که هم زمان باید به کارهای شخصی مهم تری می پرداختم. بگذریم.

حالا خوشحالم از این که می بینم رسانای عزیزم را در وضعیتی ترک می کنم که اوضاعش از خیلی لحاظ ها از زمانی که تحویلش گرفتیم بهتر است.

جدا شک دارم که لایق این همه محبتی که دوستان در کل این دوره٬ به خصوص در ماه های اخیر در حق من داشته اند بوده ام یا نه. لایق آن همه «حالت چطوره هادی؟» که بعد از آن مریضی کوچک از همه ی دوستان می شنیدم یا لایق این همه پیام و sms خسته نباشید و محبت های بیش از حد دوستان که امروز بعد از انتخابات، خداحافظی از رسانا را برایم شیرین تر و تلخ تر می کرد.همه ی این ها بود که باعث می شد برای رسانا عاشقانه وقت بگذارم. و برای کار کردنم در آن معنا و مفهوم قائل شوم.

می خواهم بعد از زمانی طولانی ملاحظه و مصلحت را کنار بگذارم.آزاد و راحت در دانشکده قدم بزنم و  اگر کسی می خواهد با من صحبت کند و من دل ودماغ ندارم٬ راحت بگویم که صحبتش را بگذارد برای بعد. حالا می توانم خیلی حرف هایی را که فیلتر می کنم و این جا نمی نویسم، راحت تر بیان کنم. و حالا می توانم بنشینم و ببینم دوستانم  را که از حالا به بعد بدون آن که من بگویم و بدانم یا از آن ها خواسته باشم٬ کارها را انجام می دهند و برای آن ها نگرانند و ...

یاد جمله ای می افتم که سینا خالقی عزیز، سال پیش در پیام خداحافظی اش از رسانا نوشته بود:«در سال گذشته رسانا همه چیز من بود...». من هم اگر چنین حرفی بزنم پر بی راه نگفته ام. آن موقعی که مسئول رسانا شدم، در لعل خاموش می نوشتم. اگر دوست داشتید پست رسانا را در این صفحه بخوانید. برای خودم خیلی جالب بود. شاید برای شما هم خواندن حرف هایی که روز اول مسئولیتم در رسانا بیان کرده ام جالب باشد.

می دانم در این مدت، با حرف ها و کارها و تصمیماتم خیلی ها را رنجانده ام. دوست دارم احساس کنم در شرایطی رسانا را ترک کرده ام که اگر هم کسی از من به هر دلیل دل گیر شده ، مرا بخشیده است. می خواهم خواهش کنم که بگذارید این احساس، احساس پوچی نباشد.

امیدوارم توانسته باشم اثرات خوبی از خودم در رسانا به جا گذاشته باشم.

                                                  

                                                                             هادی فریبرزی

                                                                    مدیر اجرایی اسبق رسانا

  
نویسنده : هادی ; ساعت ٥:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٥
تگ ها :