سنگ نشوی

از معمول ترین اتفاق هایی که برایم می افتد این است که موبایلم را گم می کنم. اما آن قدر گم شده و باز پیدا شده که دیگر هر وقت گم می شود٬ مطمئنم که بر می گردد.

امروز دوباره گم شد. اما این بار فرق داشت. فرقش این بود که پیدا نمی شد. آن قدر هیچ جا پیدا نشد که تقریبا مطمئن شدم که بر نمی گردد. در حدی که داشتم از رئیس قیمت گوشی اش را می پرسیدم. خیلی زور داشت! همان لحظه حقوقم را گرفته بودم و نقشه ی خرجش را می کشیدم که یک هو فهمیدم گوشی نیست.

کلا رئیس زیاد شوخی می کند. به شوخی گفت: «ببین امروز دل کیو شکستی که خدا دلتو شکسته!»

گفتم:«آخرین بار حدود ظهر گوشی تو دستم بود که زنگ زد و ریجکت کردم.»

گفت:«همین دیگه! چرا دل دختر مردمو می شکنی آخه؟! گناه دا...»

فکر کردم به کسی که ریجکتش کرده بودم. نادر...از بچه های معلول کهریزک. بعد از مدت ها دلم لرزید. آشوب شدم. گوشی به درک. دیگر شماره نادر را نداشتم که از دلش در بیاورم و هیچ کس دیگر هم نداشت. ای وای...همیشه برای جبران فرصت نیست...

وقتی که دیگر مطمئن شده بودم که گوشی رفته است٬ یک هو برگشت( بگذریم که داستان برگشنش هم خود به طرز وحشتناکی عجیب بود).

چه باران قشنگی می زد امروز تهران. آن قدر که همه ی کارها را تعطیل کردم و رفتم زیر باران و... شماره نادر را گرفتم...

خدا کند سنگ نشویم.

  
نویسنده : هادی ; ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۳٠
تگ ها :


توجیه

عجب موجودی است این فرزند آدم! هر چیزی را توجیه می کند.

آدم ها بخواهند یا نه٬ از خود فیدبک می گیرند. حالا نرخش می تواند کم باشد یا زیاد. کوتاه مدت باشد یا دراز مدت. سفت باشد یا شل! اما نکته ی مهم این است که آدم ها دوست دارند اشتباه نکرده باشند. این جاست که فیدبک می گیرند و توجیه می کنند.

تصمیم های بزرگ معمولا یک بار گرفته می شوند. بهتر بگویم: عوض کردنشان جز لزوم پذیرفتن اشباه، هزینه اش زیاد است. مثلا به قیمت تغییر رشته٬ گذشتن از رفاه و پول٬ تغییر مذهب٬ تغییر عادت های زندگی٬جدایی و ... تمام می شوند. و آدم ها دوست ندارند هزینه های سنگین بپردازند! این معادله ی ساده ای است. و نتیجه ی ساده ای هم دارد:

«آدم ها تصمیم های بزرگ شان را توجیه می کنند...»

---------------------------------------------------------------------------------------

۱: دکتر فیض بخش اکیدا توصیه می کند در طول MBA کار نکنیم. هرچه حساب می کنم هزینه اش از هزاران جهت زیاد است. مضاف بر این که اگر حرفش را قبول کنم، باید بپذیرم اشتباه کرده ام. پس عشق است توجیه و کار و بیزنس!

۲:کمی اگر می توانید به این روند توجیه همه چیز (با کمی تخفیف!) در خودتان و آدم های اطرافتان دقت کنید. خیلی جالب است.

  
نویسنده : هادی ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۳
تگ ها :