شاه بيت

غزل را به تمامي سروده اند. اما هنوز شاه بيت آن مانده است. و آن را فقط شاه بايد بسرايد. او بايد بسرايد تا قلب تاريخ را بلرزاند. تا همه ي عشاق تاريخ به درجه ي عشق او غبطه بخورند.

مي تازد و مي جنگد. دليري مي کند. اما عشق براي او چيز ديگر خواسته است: ان الله شاء ان يراک قتيلا...

تمام صحنه هاي عاشورا بايد در اوج باشند که بتوانند تاريخ را مسحور خويش کنند. و اين است بيت الغزل:

...امام در چند ساعت اخير فقط داغ عزيزانش را مي ديده است. ياراني که در اين واويلاي تاريکي او را تنها نگذاشتند، پسرهايش و پسر هاي برادر و خواهرش و دست آخر...عباسش... و اينک خود در گودي قتل گاه افتاده است.ياران همه به نظاره نشسته اند تا ببينند حسين بيت الغزل غزل شان را چگونه مي سرايد. کوردل مي آيد تا سر امام را از تنش جدا کند. تشنگي و داغ و زخم و جراحت توان حرف زدن را از حسين گرفته است. اما گفتن اين عبارات صداي رسا و بلند نمي خواهد. خود کلام آن قدر بلند است که تا تاريخ باقي است، خود را فرياد بزند. و شمر روي سينه ي امام مي نشيند. آن گاه که مي شنود:

«الهي رضا بقضائک

            و تسليما لإمرک

                         و لا معبود سواک

                                   يا غياث المستغيثين...»

  
نویسنده : هادی ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٠
تگ ها :


آب...

تصویر سازی های بیهوده٬ از متن دورمان می کند. متن فقط یک جمله است.

«والله انْ قطعتموا یمینی  انّی اُحامی ابداً عن دینی...»

  
نویسنده : هادی ; ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٩
تگ ها :


رفیق قدیمی

من رفیقی دارم که عاشقانه دوستم می دارد. و هر گاه دلم از غم زمانه می گیرد٬ سرم را روی شانه هایش می گذارم و اشک می ریزم. آن قدر که احساس کنم سبک شده ام. آن قدر با مرام است که  همه ی بدی هایم را نادیده می گیرد و حتی ذره ای هم از عشقش کم نمی شود. همیشه می بینمش و تا کنون نتوانسته ام او را ببینم. نه از بی طاقتی و بی مرامی ام می رنجد و ترکم می کند٬ نه از این که گاهی به صراحت رو در رویش می ایستم و هر چه بد و بیراه است نثارش می کنم. فقط نگاهم می کند٬ لبخند می زند و نوازشم می کند...

------------------------------------------------------------------------------

پ.ن:

۱-کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را...

۲-دو نداری به جبروتت قسم...

۳-گر تو برانی به که روی آوریم؟

  
نویسنده : هادی ; ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٤
تگ ها :


ناتوان

شاید دو روز دیر رسیده باشم٬ اما با صاحب مجلس با هم به کربلا رسیده ایم...

شاید این روزها حداکثر جملاتی کوتاه از بازیگران عاشقانه ترین عاشقانه ی تاریخ نقل کنم. ور نه زبان کوته فهمی چون من٬ الکن است از توصیف آن حماسه ی بی انتها.

باز هم امروز دیدم که زبانم در بیان خیلی مفاهیم ناتوان است. ناتوان... همان بهتر که ساکت شود و گوش کند. همه ی حرف هایی که با هزار تفسیر و توضیح و مثال نمی توانم بیان کنم٬ وهزار و یک حرف دیگر٬ همه در یک جمله از حسین خلاصه شده اند:

                                   «انّ الحیوة عقیدة و جهاد»

هرچه آغاز ندارد نپذیرد انجام...

  
نویسنده : هادی ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢
تگ ها :